گاهی نبودن یک نفر به چنان فضای خالی بزرگی تبدیل میشود که تمام روزهای سال را در خود میبلعد و تقویم را به تکراری بیپایان از فقدان بدل میکند.
این نوشته واگویههای روحی است که در هزارتوی دلتنگی گم شده و هر روزِ سال را با خاطرهای که همزمان درمان و درد است، به شب میرساند. نویسنده با ظرافتی دردناک، لحظاتی را به تصویر میکشد که در آن اشیای ساده و مکانهای همیشگی به زبان میآیند تا جای خالی کسی را یادآوری کنند که قرار بود بماند اما نماند. در این مسیر شما با تکههایی از یک قلب شکسته همراه میشوید که تلاش میکند میان پذیرش واقعیت و تمنای بازگشت، تعادلی لرزان برقرار کند؛ روایتی که در آن هر صفحه، آینهای برای تمام کسانی است که طعم تلخ خداحافظیهای ناگهانی را چشیدهاند.
این اثر برای هر کسی که دورانی از سوگ عاطفی را میگذراند و به دنبال کلماتی میگردد که عمق تنهاییاش را فریاد بزنند، تجربهای به غایت همذاتپندارانه است. آکیرا با سبکی مینیمال و جملاتی که گویی از اعماق یک بغض قدیمی بیرون آمدهاند، فضایی میسازد که خواننده در آن احساس میکند دیگر در رنج خود تنها نیست. مطالعه این متن به شما اجازه میدهد تا با دردهای خود روبرو شوید و در میانه سطرهایی که بوی دلتنگی میدهند، راهی برای تاب آوردنِ روزهای طولانیِ پس از رفتن پیدا کنید.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.