گاهی زشتترین و صادقانهترین افکار انسان در گوشههای تاریک ذهنی پنهان شدهاند که هیچکس جرئت اعتراف به آنها را ندارد، اما در اینجا، مردی از اعماق آن سوراخ موش، فریاد انزجار خود را علیه منطق و تمدن سر میدهد.
این نوشته روایتگر زندگی کارمندی بازنشسته و منزوی است که با تلخی و نیشخند، به کالبدشکافی روح بیمار خود و جامعهاش میپردازد. او علیه این ایده که انسان موجودی منطقی است شورش میکند و نشان میدهد که بشر گاهی حاضر است آگاهانه به خود آسیب بزند تا فقط ثابت کند ارادهای آزاد دارد و اسیر محاسبات ریاضی نیست. در این صفحات، شما با تضادهای بیپایانِ مردی روبرو میشوید که از یک سو خود را برتر از دیگران میبیند و از سوی دیگر در باتلاقی از حقارت و درماندگی غرق شده است؛ شخصیتی که آینهی تمامنمای تضادهای درونی بشر مدرن و بیگانگی او با جهان پیرامون است.
این اثر برای کسانی است که به دنبال کاوشی بیرحمانه در فلسفه وجودی و روانشناسی شخصیتهای پیچیده هستند. فئودور داستایفسکی با این شاهکار، سنگبنای ادبیات اگزیستانسیالیستی را بنا کرد و به ما نشان داد که رنج بردن، تنها راهِ رسیدن به آگاهی عمیق است. اگر میخواهید با نیمهی تاریک و سرکوبشدهی بشریت روبرو شوید و مفاهیمی چون اراده، لذت از درد و پوچی را از نگاهی متفاوت بازخوانی کنید، این کتابِ کوچک اما سنگین، تکانی سخت به باورهای شما خواهد داد.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.