گاهی اوقات، عشق تنها یک احساس نیست، بلکه آزمونی است برای ایمان؛ کشمکشی میان عقل که میخواهد محافظهکاری کند و قلبی که میخواهد خود را در آتشِ رها کردن بسوزاند.
«کنار رود پیدرا نشستم و گریستم» (By the River Piedra I Sat Down and Wept) یکی از عاشقانهترین و معنویترین آثار پائولو کوئلیو است. داستان دربارهی «پیلار» است، زنی که یاد گرفته احساساتش را سرکوب کند تا از رنج در امان بماند. اما وقتی با عشقِ دوران کودکیاش (که اکنون یک معلم مذهبی با قدرتهای شفابخشی است) ملاقات میکند، تمام دیوارهایی که به دور خود کشیده، فرو میریزد. کوئلیو با ایجاد یک تعلیقِ عرفانی، ما را به سفری در کوههای پیرنه میبرد؛ سفری که در آن پیلار باید یاد بگیرد که عشق، ریسک کردن است و خدا در همان لحظاتی حضور دارد که ما جرئت میکنیم «خودِ واقعیمان» باشیم.
این کتاب برای کسانی است که در دوراهیِ میانِ منطقِ سرد و عشقِ سوزان گیر کردهاند. سبک کوئلیو در این رمان، سرشار از جملات قصار و نگاهی عمیق به جنبههای زنانهی الوهیت است. او به ما یادآوری میکند که «انتظار، تلخ است اما رنجِ واقعی را کسی میکشد که هرگز اجازه نداده قلبش برای چیزی یا کسی بلرزد». اگر به دنبال داستانی هستید که همزمان چشمانتان را از اشک خیس کند و روحتان را با نورِ امید روشن کند، این کتاب بهترین انتخاب است.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.