امروز مادرم مرد؛ شاید هم دیروز، درست نمیدانم و این بیتفاوتی آغاز سقوط در اعماق پوچی است که هیچ گریزی از آن نیست.
این نوشته سرگذشت مردی را روایت میکند که در برابر هنجارهای اخلاقی و عواطف انسانی، دیواری از خونسردی وحشتناک بنا کرده و به همین دلیل توسط جامعهای که تظاهر را ستایش میکند، محکوم میشود. نویسنده با ترسیم فضای گرم و خفقانآور الجزایر، شما را به تماشای جنایتی بیدلیل میبرد که زیر آفتاب سوزان رخ میدهد و قهرمانی را نشان میدهد که حتی در برابر مرگ نیز حاضر نیست به دروغی مصلحتی پناه ببرد. در این مسیر، شما با انسانی روبرو میشوید که بیگانگیاش با جهان نه از سر کینه، بلکه به دلیل درک عمیق از بیمعنایی مطلق هستی است و همین صداقتِ گزنده، او را به دشمن شماره یک نظم عمومی تبدیل میکند.
مطالعه این اثر برای تمام کسانی که لایههای پنهان وجود خود را در برخورد با سنتهای دستوپاگیر جستجو میکنند و به دنبال درک مفهوم واقعی آزادی هستند، یک تجربه تکاندهنده خواهد بود. آلبر کامو با سبکی عریان و جملاتی کوتاه، چنان لرزهای بر بنیانهای فلسفی شما میاندازد که پس از بستن کتاب، دیگر هرگز جهان را با دیدگان قبلی نخواهید دید. این متن به شما نشان میدهد که چگونه میتوان در اوج ناامیدی، به یک عصیان آگاهانه دست زد و در دنیایی که هیچ عدالتی در آن برقرار نیست، با پذیرش تقدیر خویش به نوعی رستگاری دست یافت.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.