«بیماری من تنها چیزی نیست که دارم، اما تنها چیزی است که میتواند همه چیز را از من بگیرد؛ حتی لمس کردن کسی که حاضرم برایش بمیرم.»
استلا و ویل هر دو با یک دشمن مشترک میجنگند: بیماری فیبروز سیستیک. در دنیای آنها، عشق نه با آغوش، بلکه با فاصلهای دقیقاً شش قدمی سنجیده میشود؛ چرا که یک تماس فیزیکی ساده میتواند به قیمت جان هردوی آنها تمام شود. ریچل لیپینکات در این روایتِ لبریز از تعلیق و احساس، شما را به راهروهای سرد بیمارستان میبرد، جایی که دو نوجوان تصمیم میگیرند یک قدم از این فاصله اجباری بدزدند و قوانین بیرحمانه طبیعت را به چالش بکشند. این داستان، نبرد میان غریزه بقا و میل بیپایان به پیوند انسانی است که خواننده را تا آخرین لحظه میان امید و وحشت معلق نگه میدارد.
این کتاب فراتر از یک درام عاشقانه معمولی، ستایشی است بر ارزشِ چیزهای کوچکی که ما هر روز به سادگی از کنارشان میگذریم. سبک صریح و تاثیرگذار نویسنده باعث شده تا این اثر به یک پدیده جهانی برای نوجوانان و بزرگسالانی تبدیل شود که به دنبال درک عمیقتری از مفهوم فقدان، شجاعت و زندگی در لحظه هستند. اگر میخواهید بدانید چطور یک قدم فاصله میتواند مرز میان مرگ و زندگی یا عشق و تنهایی باشد، این روایتِ اشکآور و در عین حال الهامبخش، نگاه شما را به روابط انسانی برای همیشه تغییر خواهد داد.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.