در جزیرهای دورافتاده در ژاپن، موزهای وجود دارد که هیچ کتابی در آن نیست؛ قفسههای این کتابخانه تنها با صدای تپش قلبِ هزاران انسان پر شده است تا به یادمان بیاورد که «بودن» چقدر شکننده و در عین حال قدرتمند است.
لائورا ایمای مسینا در این رمان که با الهام از چیدمان هنریِ «کریستین بولتانسکی» در جزیره تِشیما نگاشته شده، داستانِ دو غریبه به نامهای «شویچی» و «آئویی» را روایت میکند. هر دو شخصیت بار سنگینِ فقدان و زخمهای گذشته را با خود حمل میکنند و در مسیرِ پناه بردن به این کتابخانه عجیب، با هم تلاقی میکنند. کتاب با تعلیقی آرام و اتمسفری جادویی، شما را به لایههای زیرینِ سوگ و حافظه میبرد و این پرسش را مطرح میکند: وقتی کسی میرود، تپش قلب او که در یک نوار ضبط شده، چقدر میتواند جای خالیاش را پر کند؟
این اثر برای دوستداران ادبیاتِ آرام و معناگرای ژاپنی (مانند آثار مایک پامبلند) یک موهبت است. سبک مسینا بسیار ظریف، شاعرانه و سرشار از جزئیاتِ حسی است که گویی خواننده را در مهِ ملایمِ سواحل ژاپن رها میکند. اگر به دنبال کتابی هستید که به جای هیجانات کاذب، روح شما را جراحی کند و معنای جدیدی به «ماندگاری» و «عشق» ببخشد، این رمان تجربهای است که ضربآهنگ قلب شما را تغییر خواهد داد.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.