«گاهی اوقات برای پیدا کردن راهی به سوی خانه، باید از میان تاریکترین و طولانیترین جادههای دنیا عبور کرد؛ خانه جایی نیست که از آن میآیید، بلکه جایی است که در آن تمامِ پارههای وجودتان به هم پیوند میخورند.»
این روایتِ تکاندهنده بر پایهی تجربیات زیستهی افرادی است که در تلاطمهای سیاسی و اجتماعی کرهی شمالی گرفتار شده و برای بازپسگیری حقِ زندگی و آزادی، مسیری غیرممکن را طی کردهاند. نویسنده با ظرافتی بینظیر، تضاد میان دنیای بسته و سرشار از پروپاگاندای زادگاهش را با واقعیتهای عریان و گاه بیرحم دنیای بیرون به تصویر میکشد و نشان میدهد که «فرار»، تنها یک حرکت فیزیکی نیست، بلکه سفری دردناک برای بازسازی هویتی است که سالها زیر سایهی ترس و شستشوی مغزی مدفون شده بود.
در لایهای عمیقتر، این اثر به واکاوی مفهومِ غربت و تلاش برای تعلق داشتن در دنیایی میپردازد که فراریان را با نگاهی آمیخته به ترحم و بیگانگی مینگرد. قهرمان داستان در مسیر طولانی خود به سوی امنیت، با چالشهای اخلاقی و روانی متعددی روبرو میشود که او را وادار میکند تا معنای واقعی وفاداری، خانواده و فداکاری را بازتعریف کند. این کتاب نه تنها سندی از استقامتِ روح انسان در برابر استبداد است، بلکه به ما یادآوری میکند که بهای رسیدن به «خانه»، گاهی تمامِ خاطرات و داشتههای گذشتهی یک انسان است.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.