**”هر نامی، نیروی خاص خود را دارد، و آشکار کردن آن، گاه کلید رهایی از بندهای پنهان است.”**
منظور شما به احتمال بسیار قوی، شخصیت **«رامپِل استیلتِسکین»** (Rumpelstiltskin) از افسانههای برادران گریم است. این داستان کهن آلمانی، ماجرای آسیابانی را روایت میکند که برای خودنمایی، به پادشاه دروغ میگوید که دخترش میتواند کاه را به طلا تبدیل کند. پادشاه دختر را در اتاقی پر از کاه حبس میکند و انجام این کار غیرممکن را از او میخواهد. در اوج درماندگی، موجود کوچک و مرموزی به نام **«رامپِلاستیلتِسکین»** ظاهر میشود و این کار را به شرط گرفتن پاداشی گرانبها انجام میدهد: نخست جواهرات دختر و در نهایت، **«اولین فرزند»** آینده او را طلب میکند. وقتی زمان طلبش فرا میرسد، برای پس گرفتن قولش شرطی میگذارد: اگر دختر (که اکنون ملکه شده) بتواند در سه روز **«نام واقعی او»** را حدس بزند، از حق خود صرفنظر خواهد کرد.
این افسانه، فراتر از یک قصه فانتزی ساده، نمادی عمیق از **قدرت نامها، خطر معاملات شتابزده و اهمیت زیر پا نگذاشتن وعدهها** است. رامپِلاستیلتِسکین، نماینده نیروهای پنهان و بهای غیرمنتظره موفقیتهای ظاهری است. پیروزی نهایی ملقه نه با جادو، که با **هوشمندی، جستوجو و کشف حقیقت** (نام پنهان) حاصل میشود. روانشناسان از این افسانه برای توضیح **«اصل رامپِلاستیلتسکین»** استفاده میکنند؛ اصلی که بر اهمیت حیاتی نامها و شناسایی دقیق ماهیت واقعی مشکلات برای غلبه بر آنها تأکید میکند. این داستان کلاسیک، امروزه نیز بهعنوان یکی از پایههای مهم ادبیات فانتزی و منبع الهام برای بازآفرینیهای مدرن (مانند رمان **«رامپ: داستان واقعی رامپِل استیلتسکین»** اثر لیسل شرتلیف) شناخته میشود و خواننده را به تفکر درباره بهای واقعی خواستههایش فرامیخواند.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.